قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1261
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال صد و بيست و سيّم از رحلت خير البشر قبل از اين مذكور شد كه ابو سلمهء خلّال « 1 » در بيعت عباسيّه تعويق و تعطيل مىنمود و مىخواست كه سرير خلافت را به يكى از احفاد أبى طالب مزيّن و مشرّف گرداند « 2 » و از اين جهت ابو العباس سفّاح كينهء او در خاطر داشت . چون در امور خلافت متمكّن و مستقل شد خواست او را از ميان بردارد ، امّا بىمشورت ابو مسلم مروزى جرأت بر اين امر نتوانستى كرد و بر هيچ كس اعتماد نداشت كه از ابو مسلم اين معنى استمزاج نمايد . بنابراين ، برادر خود ، ابو جعفر منصور ، را فرمود تا به خراسان رفته اوضاع آن ولايت را تحقيق كند و مجدّدا از ابو مسلم و اعيان آن ديار بيعت ابو العباس سفّاح ستانده در باب ابو سلمه نيز مشورت و مصلحت به ابو مسلم نمايد . القصّه ، ابو جعفر متوجّه خراسان گشته بعد از طى منازل و مراحل به مرو رسيد . ابو مسلم به استقبال او بيرون آمده چون چشمش بر ابو جعفر افتاد از اسب پايين آمده ركاب ابو جعفر را ببوسيد و پياده در جلو آن روان شد . ابو جعفر او را سوار كرده با خود همعنان گردانيده به شهر درآمدند . ابو مسلم او را به سراى خويش فرود آورد . چون ابو جعفر ملاحظهء احوال و اوضاع اعيان خراسان نمود همه را مطيع و منقاد و خوشحال به خلافت آل عباس يافت و از اين جهت بسيار مسرور گشته مجدّدا از ابو مسلم و اعيان آن ديار بيعت ابو العباس سفّاح را گرفت و بعد از
--> ( 1 ) . در خصوص تلقّب حفص بن سليمان الكوفى به « خلّال » سه وجه عنوان شده است . براى كسب اطّلاع بيشتر ؛ - هندو شاه ، تجارب السّلف ، ص 97 . ( 2 ) . مسعودى نامههايى را كه ابو سلمه دربارهء انتقال خلافت به خدمت بزرگان آل ابى طالب فرستاده چاپ كرده است ؛ - مروج الذّهب ، ج 3 ، ص 183 .